مؤلف مجهول
199
تاريخ سيستان
لشگرگاه كردند و فرود آمدند ، و هر چه از بست بود با صالح ببودند . چون صالح چنان ديد دانست كه او را هيچ نيايد بشب اندر بنه بر بست و نامه كرد به بست سوى مالك بن مردويه كه خليفت او بود آنجا كه من بخواهم آمد و حال چنين پيش آمدست ، او بتاختن با سوارى پانصد بيامد ، چون بنزديك شهر [ برسيد ] صالح بيرون شد ، يعقوب ليث و سرباتك [ 1 ] بتاختن از پس او بشدند و حربى صعب كردند و مالك را بكشتند و خزينه و بار و بنهء [ او ] همه بگرفتند و همه وجوه سپاه او را بكشتند ، و عام را سلاح و كالاى بستدند ، و صالح با اندك مردم بهزيمت به بست شد ، پس يعقوب همچنان بتاختن از پس صالح بن النضر بشد بنوقان [ 2 ] او را دريافتند و آنجا مردم بر صالح جمع شد و حربى صعب كردند و اندران معركه طاهر بن اللَّيث كشته شد - برادر يعقوب . روز آدينه سه روز مانده از جمادى الاخر سنهء اربع و اربعين و مائتين و گور او اكنون بكرمتى [ 3 ] است ، و صالح بهزيمت رفت و نهان شد چنان كه او را به هيچ جاى باز نيافتند ، و سپاه سيستان باز آمدند ، و درهم بن النصر را بيعت كردند سپاه سيستان هم اندرين وقعت اندر آخر جمادى [ الآخر ] سنهء اربع و اربعين و مائتين ، و يعقوب ليث و حامد سربابك [ 4 ] سپاه سالار وى كشتند و حربها همى كردند بر خوارج و مخالفان او ، و [ درهم بن النضر ] حفص بن اسماعيل بن الفضل را امير شرط كرد و محمد بن ابراهيم بن الحضين القوسى بهيسون فرمان يافت و او را بر جنازه [ 5 ] ، به گردن مردان بقصبه آوردند دو روز از جميد الاولى سنهء اربع و اربعين و مائتين مانده اندر ولايت درهم بن النضر ، باز درهم چون مردى و شجاعت يعقوب بن اللَّيث و شكوه او اندر دل مردمان بديد ، ترسان شد و اندر سراى قرار گرفت كه من بيمارم ، يعقوب
--> [ 1 ] در اينجا اين اسم به همين املا و با نقطه ضبط شده است . [ 2 ] شايد همان « نوق » باشد كه در آغاز اين كتاب از رساتيق سيستان شمرده شده است و بالجمله ربطى به نوقان طوس ندارد . نوقات هم بقول ياقوت از محلات زرنگ است . [ 3 ] كرمنى هم خوانده مىشود . اين محل به نظر نرسيده ، ليكن از قرينهء كه جنگ در راه بست روى داده بايستى « كرمتى » در حوالى بست باشد . [ 4 ] در اصل پاك بى نقطه است . [ 5 ] الجنازه ، ( بفتح جيم يا كسر ) ، السرير جمع جنائز - و الجنازه ايضا الميت ( المنجد ) در اينجا بمعنى اول آورده است .